استان کرمان

نویسنده محیا معروفی

قسمت دوم

آداب و رسوم رایج در استان کرمان :
جشن سده: مراسم جشن سده از سنت های قدیم کرمان است و بدین گونه است که پنجاه روز قبل از عید نوروز در محله باغچه بوداغ آباد جشنی از طرف زرتشتیان کرمان ترتیب داده می شود و به طور رسمی از رجال و شخصیت ها دعوت به عمل می آید تا با شیرینی و میوه از آنها پذیرایی شود، در اول غروب آفتاب چند تن از موبدان زرتشتی دست به دست هم داده و با خواندن اورادی به گرد توده عظیم بوته ها جمع می شوند که به اصطلاح محلی به آن درمون می گویند و مشغول طواف می شوند، پس از چند مرتبه گردش یکی از آنها با لاله روشنی که در دست دارد در مسیر وزش باد بوته ها را آتش می زند و با وزش باد تمام آن توده عظیم به آتشی انبوه تبدیل می شود و موبدان نیز از آنجا دور می شوند، در تمام طول این مراسم موسیقی هایی با آهنگ های شاد نواخته می شود، سپس اندک اندک شعله ها فرو می نشیند و تماشاچیان نیز محوطه باغچه را ترک می کنند، عده ای بر این عقیده اند که بعد از سده که به اصطلاح محلی پناه باد گرم است(یعنی جایی که حفاظ و دیواری باشد که مانع وزش باد شود) از گزند سوز سرما در امان می مانند.
مراسم شب نهم محرم: مشهور به شب چهل منبر است و مردم با شمع و شیرینی راه می افتند و در مساجد و تکیه ها شمع روشن می کنند حتی برخی 40 عدد شمع روشن می کنند و کنار آنها شیرینی می ریزند و به تبع حاجتی که دارند نیت می کنند و نیز در همین شب در تنور خانه چراغی روشن می گذارند و تا صبح روز بعد به آن دست نمی زنند.
مراسم ماه رمضان: این مراسم در شب بیست و هفتم ماه رمضان برگزار می شود. در این رسم همه البته بیش تر خانم های بیوه، خانم های بدون فرزند و دختران دم بخت شرکت می کنند، هر زن حاجتمندی کمویی(ظرفی) برمی دارد و درون آن یک آینه، یک سورمه دان و مقداری نبات می گذارد و چادر یا روسری به سر کرده و درب خانه های محله را می زند. آنها چنان روی شان را با چادر یا روسری محکم می گیرند که کسی آنان را نمی شناسد. به هر خانه ای که می رسند با کلید چوبی که همراه دارند به درب خانه می کوبند و زن صاحب خانه با شنیدن صدای تق تق درب را باز می کند و بدون سوال برای روشنایی و باز شدن گره از کار کلیدزن ها به آینه نگاه می کند و مقداری از نبات داخل کمو را در دهان می گذارد و از سورمه دان به چشم اش می کشد. زنان عقیده دارند هر کس از سورمه کلیدزن ها به چشم اش بکشد شب عید، حضرت فاطمه به چشم او سورمه می کشد و روشنایی ابدی به او می بخشند، پس از سورمه کشیدن مقداری خوراکی و پول و اگر فصل انار باشد دانه ای انار نیز در کموی او می ریزند، آنها عقیده دارند انار و خوراکی هایی که کلیدزن ها جمع می کنند خاصیت بسیار دارد و هر حاجت مندی از آنها بخورد حاجت اش برآورده می شود، این رسم تا پاسی از شب ادامه می یابد.
الله رمضونی: از سرگرمی های بچه ها و جوانان در شب های ماه رمضان خواندن اشعار « الله رمضانی » است. این رسم در اکثر شهرها و آبادی های یزد، مشهد، بیرجند، بجنورد، تربت جام و بعضی از شهرهای استان فارس و گرگان برگزار می شود. برای اجرای رسم « الله رمضانی » جوانان و بچه های هر محله با تشکیل گروه های پنج تا ده نفره از شب اول ماه رمضان بعداز افطار به درب خانه ها می روند و اشعار « الله رمضانی » می خوانند، هر گروه از میان خود یک استاد و یک انباردار انتخاب می کنند و وظیفه استاد رهبری گروه و وظیفه انباردار جمع آوری هدایا است، هدایا یا به صورت نقدی هستند یا یک خوردنی مثل گردو، کشمش، خرما، بادام، قیسی هلو و… آنها در آخر در گوشه ای جمع می شوند و آنچه بدست آورده اند را بین خودشان تقسیم می کنند.

غذاهای بومی استان کرمان :
حلیم بادنجان معروف ترین و مهم ترین غذای استان کرمان است. از جمله غذاهای بومی این استان عبارت اند از: آش آماج، آش شلغم، آش شولی، آش جو(به طریقه کرمانی)، آش مخلوط، آش کدو، توکی، گندم شیری، کاکل کنف شادانه، خوراک لب لبو، قاتق تخمه، قاتق، زیر جوش، کشک گردو، کشک یونجه، سردوش، اشکنه، کشک کدو، ماست، کشک سیب، کورماست، آب بنه یا سیراب بنه، کله جوش، آب گرمو و…
انواع شیرینی ها :
کلمپه، کماچ سهن، خرمابریز، شیرینی خانگی پرریز و نان چرخی، حاج بادام و پسته و نارگیل، سوهان زرندی، قطاب، رنگینک و برشتوک و…


سوغات این استان :
علاوه بر کلمپه، قاووت، فالوده کرمانی می توان به قالی کرمانی، پته، ادویه جات، زیره، حنا، پسته، ظروف مسی، چنگمال،کماچ سین، سوهان زرند و…اشاره داشت.
پته: جز صنایع دستی خاص استان کرمان است که در شهرهای دیگر نظیر آن یافت نمی شود. در گذشته برای تهیه پته از مواد اولیه کاملا طبیعی استفاده می شده است. پته میان کرمانیان جایگاه ویژه ای دارد به طوری که هنگام پذیرایی از مهمان به عنوان سفره از آن استفاده می شده و هنگامی که می خواستند به مهمان پشتی یا بالشتی بدهند حتما آن را مزین به پته می کردند.
فرش و قالی: قالی کرمان با گره فارسی از صنایع دستی خطه کرمان است که از گذشته دور تاکنون حیات خود را حفظ کرده است. قالی کرمان به دلیل بافته شدن با گره ای ویژه، بسیار ظریف، بسیار زیبا و بسیار بادوام است و به گونه ای مثال زدنی بوده است بهطوری که در ضرب المثل ها نیز راه یافته است به طور مثال: مثل قالی کرمان می ماند یعنی هرچه پای بخورد زیباتر و پخته تر می شود. در کتاب دایره‌المعارف دست‌ بافته ‌های کرمان، فرش کرمان به سه نوع تقسیم می شود: شهری‌ بافت، عشایری ‌بافت و روستایی ‌بافت. ریشه ضرب‌المثل ذکر شده( شبیه قالی کرمان است) به قالی شهری‌ بافت می رسد.
 
نمونه هایی از قالی کرمان (عکس ها از سایت ندای کرمان و فرش بوم)

اصول معماری کرمان


          این شهر با مشکلاتی چون نوسان بالای دمایی، خشکی بیش از حد هوا، بادهای همراه با سوز سرد زمستان و گرد و غبار و گرمای سوزان تابستان مواجه است، به عبارت دیگر این منطقه اقلیمی خشن و ناسازگار دارد، معماران قدیمی همواره درصدد سازگاری با شرایط اقلیمی بوده‌اند به گفته افراد مسن این منطقه زمانی از خشکسالی های پیاپی و وقوع طوفان های شن و زمانی از زمستان های سهمگین و نزول برف در رنج بوده است. شدت گرمای هوا در تابستان گاه به بیش از 40 درجه سانتی گراد می‌رسد و  شدت سرمای زمستان در بعضی سال ها به منفی 20 درجه سانتی گراد نیز رسیده است. گرمای خشک و شدید تابستان با وزش بادهای تند و سوزان و گاه همراه با غبار شدت می‌یابد. البته وجود کوچه ‌های عمیق و باریک و سرپوشیده به خوبی می تواند ساکنان شهر را از آفتاب سوزان و تاثیر بادهای غبارآلود محافظت کند، اولین اصلی که این مردم به آن واقف بوده‌اند مساله بازتاب گرمای خورشید از خاک خشک و سوزان کویر بوده همین دلیل شهر خود را در کمربندی سبز و خنک از زمین های زراعی و باغ ها قرار داده‌اند. دومین اصلی که در ساخت شهر خود به آن توجه کرده‌اند، جهت گیری صحیح مجموعه بوده است، وجود باد های ناموافق خشک و سوزان از نواحی جنوبی و باد های سرد و سوزآور از نواحی غربی آنان را بر آن داشته که شهر خود را در جهت باد مطبوع شمال و شمال غربی قرار دهند. سومین اصل جلوگیری از نفوذ گرما و سرمای شدید تابستان و زمستان و بادهای ناموافق به داخل بافت مسکونی است، این مردم آگاه طی سالیان دراز زندگی در شرایط دشوار، دریافته اند که اگر ساختمان ها نیز هم چون انسان ها چنان دست به دست هم دهند و متحد شوند می توانند مشکلات سهمگین را از پیش پای خویش بردارند، به همین دلیل بافت مسکونی را به هم فشرده و متراکم ساخته‌اند. چهارمین اصل حفاظت از عابران در داخل مجموعه بوده است. وجود معابر غیرمستقیم، پرپیچ و خم و سرپوشیده بودن بخش هایی از آن، از یک طرف مانع نفوذ باد های مزاحم بوده و از طرف دیگر به دلیل عمق زیاد، بیش ترین سایه را تامین می کرده است. پنجمین اصلی که مردم کرمان به آن واقف بوده‌اند، تامین هوای خنک و مطبوع برای هر واحد مسکونی بوده که با محفوظ کردن حیاط های عمیق و تشکیل خانه‌های به هم فشرده از داخل این حیاط‌ ها امکان پذیر می شده است. حیاط ها که از همه طرف با فضا های سرپوشیده محصور می شده اند، هم چون گودالی هوای خنک شب را در خود ته نشین می کردند و در روز گرم مورد استفاده قرار می‌دادند. ششمین اصل خشکی هوا و امکان خنک کردن آن به کمک برودت تبخیری آب بوده است، این آگاهی به صورت استفاده از باغچه و حوض آب و فواره در خانه‌ها جلوه می کرده است. هفتمین اصل کشیدن هوای مطبوع حیاط و محیط خارج به داخل اتاق ها بوده، بادهای شمالی و شمال غربی کرمان از جمله باد های مطبوعی هستند که در تابستان به مدد ساکنان این شهر شتافته‌اند. معماران بومی کرمان با ابداع زیباترین بادگیرها این هوای مطبوع را به داخل اتاق ها کشیده و بخش تابستان نشین خانه را دلنشین می کرده‌اند. از آنجا که این بادها در بسیاری از موارد با گرمای نسبی نیز همراه بوده است با ساختن حوض‌هایی در قسمت تابستان نشین بادهایی را که از بادگیر عبور می‌کردند از روی این آب ها عبور می‌دادند و بدین صورت موجب تعدیل درجه حرارت آن می‌شدند. هشتمین اصل استفاده بهینه از گرمای آفتاب یا به عبارتی دیگر حفظ فضای داخلی از گرمای ناخواسته خورشید در تابستان و بهره‌مند بودن آن از گرمای مطبوع زمستان است. در این شهر اتاق های رو به جنوب شرقی و جنوب بهترین موقعیت را از نظر جذب گرمای خورشید در زمستان دارند، ضمن این که پنجره‌های این اتاق ها در اکثر مواقع سرد، آفتاب مطبوع را به داخل اتاق می‌کشاندند. نهمین اصل حفظ خنکی هوای اتاق در تابستان و حفظ گرمای آن در زمستان است که در چنین محیط نامساعدی با مشقت فراوان به دست می آمده. آنچه در این خصوص معماران بومی را به تفکر وا داشته استفاده از مصالح مناسب و در عین حال موجود در منطقه بوده، استفاده از دیوارهای خشتی ضخیم و سقف‌ های به ناچار منحنی خشتی که تنها مصالح قابل دسترس در کویر بوده است.

عکس از سایت :فردای کرمان

زبان و لهجه مردمان استان کرمان :
زبان این مردمان فارسی است و لهجه آنان کرمانی، در این استان به دلیل مهاجرت اقوام مختلف از جمله : ترک، لر، لک و بلوچ تنوع زیادی در لهجه و گویش محلی ایجاد شده به گونه ای که هر شهرستان و روستا لهجه مخصوص به خود را داراست، به طور مثال لهجه یک شخص سیرجانی متمایز از یک شخص رفسنجانی است، کرمانی ها عموما به زبان فارسی صحیح که همان فارسی دری باشد تکلم می کنند. علاوه بر تنوع در لهجه و گویش اقلیت هاى مذهبى نیز به زبان هاى خودشان صحبت می کنند. البته در اثر توسعه وسایل ارتباط جمعى بسیارى از واژه‏ هاى بومی این منطقه به فراموشى سپرده شده، نسل جدید نیز بیش تر با زبان رسمى گفت وگو می کنند. محمدابراهیم باستانی پاریزی در مقدمه کتاب فرهنگ گویش پیرامون زبان رایج در کرمان تالیف محمود صرافی این گونه نوشته است: لهجه خاص مردم کرمان همان لهجه محله شهری است و البته بسیاری از کلمات قدیم و فصیح فارسی در مورد بسیاری از اشیاء وجود دارد که تنها در کرمان هنوز کاربرد دارد و در سایر شهرستان ها معمول نیست ولی این کلمات هم صورت لهجه‌ای خاص ندارند بلکه جز همان زبان فارسی کرمانی است که با تلفظ خاص محله شهری به کار برده می‌شود. همچنین می نویسد: ضبط لهجه یعنی فرم ادای کلمات فارسی کرمان نه تنها با اعراب معمولی ممکن نیست بلکه با الفبای فونتیک هم به زحمت می‌توان آن را تحریر کرد.
آن چه اینجانب از لهجه کرمانی متوجه شده ام این گونه بوده است که: به طور عمده در انتهای فعل ها از کسره و حرف ((ن)) استفاده می شود. مثل : بخورن(بخورید)، برن(بروید)، تشرف بیارن(تشریف بیاورید) و…
به جای آن که بعد از کلمات فعل ((است و هست)) آورده شود از کسره استفاده می شود مثل : خوبن ؟(خوب هستید ، خوشن ؟(خوش هستید) و…
در تایید کلام به جای گفتن بله از (ها) استفاده می شود مثل: شما هم موافق هستید؟ ها (یعنی بله)
در این لهجه حرف (آ) تبدیل به حرف (او) می شود مثل: برو اوور( برو آن طرف) ،صفا اووردن(صفا آوردید)
به هرکس بخواهند احترام بگذارند او را (دایی) یا (خاله)  صدا می کنند و به بزرگ ترها (بی بی) و (آقا جون) می گویند. پدر شوهر را (با شو) صدا می کنند و مادرش را (مادرجان).

چندی از کلمات و اصطلاحات مورد استفاده در استان کرمان :
اوسونگلسون:  فتنه، سر و صدا یا حرف های بی ربط
انگل چنگل: چیزی را دست کاری کردن
انجوجه: تخمه آفتابگردان
آرا: بزک یا آرایش کردن زنان
آبپاش: آبسه دندان
اس پس: یونجه
اوتا: نخ قرقره
ضرب المثل ها :
عزیز دردونه یا هیز میشه یا دیونه یا می‌ریه ور چارکنج خونه: یعنی بچه لوس و ننر بی تربیت بار می آید.
یک محله عروسی است هفت محله ور می‌شورند: منظور عده زیادی برای حضور در عروسی مشغول تدارکات هستند.
کی زند دسته به جوغن کی خورد حلیم و روغن: جوغن به معنی هاون و این مثل در موردی به کار می رود که یکی زحمت و مشقت کاری را بکشد و دیگری فایده ببرد.
تِترکو از در می آید از بام می رود: آبله مرغان زود گذر است و دورانش کوتاه است هر چند که تگرگ هم دیر پا نیست. (تترکو واژه عامیانه به معنی تگرگ است و به آبله مرغان هم تترکو می گویند)
تَفتِ نفس پیر استخوان را پوت می کند: پوت به معنی پوک و این مثل برای کسانی که با افراد مسن تر از خود ازدواج می کنند خطاب می کند.
پنج پنجه و خلقی نه پنج پنجه و حلقی: آنچه داری به دیگران هم ببخش نه این که خودت بخوری.
بونی به ناسار رختی به نُپه: بام با وجود ناودان از زیان در امان می ماند و رخت و لباس با وصله و پینه دوام می آورد.
یا توتو یا کُرتو : یا مرغ یا باغچه.
توره که از باغ انگوری قهر کنه دو من نیم انگو منفعت باغبون: شغال که از باغ انگور قهر کند دو من نیم انگور منفعت باغبان می شود.
چادر بکشونی داریم، چادر بدرونی داریم: چادر کشیدنی داریم، چادر دریدنی داریم(منظور تعارف جدی یا تعارف الکی است)
آرتو بیار کارتو بیار شا‌خانمو آش می‌پزه: در مواردی استفاده می‌شود که یک نفر می‌خواهد کاری را انجام بدهد ولی انتظار دارد یک عده مثل وردست برای او ابزار کار را مهیا کنند تا او آن کار را انجام بدهد. آرتو یعنی آرد و کارتو یعنی کارد. یعنی آرد و کارد را بیاورید شاه خانم می‌خواهد آش بپزد.
هر کی پهَ نوم آبس سَن بشه، برابر می زایه: هر کس که پنهان آبستن بشود، آشکارا می‌زاید(کاری که در خفا صورت پذیرد، اثرش بر ملا می‌شود)
آبم یه جِه بمونِه بو می‌کُنه: آب هم اگر یک جا بماند بو می‌گیرد(می‌گندد)

آن چه در این پژوهش مشاهدگرش بوده ام:
کرمان دیاری ست سرشار از تنوع نعمات طبیعی همراه با مردمان کویری سازگار و نجیب که با وجود سختی ها و کمی ها، در صنعت زبانزد هستند و در هنر کم نظیر… شهری با تاریخی کهن اما کمتر آشنا… نام کرمان برخی را به اشتباه یاد کرمانشاه می اندازد برخی هم آن را ضمیمه ی جنوب و بندرعباس می انگارند! در حالی که کرمان، کرمان است… خطه ای شگفت انگیز با کویر خشک و کوهستان سرد…دو ضد در کنار یکدیگر… در کرمان  می توان از فاصله روستایی تا روستای دیگر هم شاهد درختان خرما (مختص مناطق گرمسیر) بود و هم درختان بادام و گردو (مختص مناطق سردسیر)… شهداد(کویر شهداد) را با تلالو ستارگان اش نوازش گر چشم خواند و رامش گر خیال…برای طبایع لطیف شهر ارواح با کلوت هایش خودنمایی می کند، اثری هنرمندانه از شن و باد و آفتاب… چشم را که ببندید، ارگ بم باری دیگر پابرجا می شود، تجسمی غرورآفرین پیش از شنیدن آوایی حزن انگیز که بغض و اشک را فرا بخواند… شکوه باغ شازده(ماهان) سرمست زندگی مان می کند و به دنبال اش مرگ را یادآور…
این باغ نخست به دستور محمدحسن خان سردار ایروانی حاکم وقت کرمان ساخته شد و بنای درون آن بعد ها توسط عبدالحمید میرزا ناصرالدوله حاکم کرمان طی یازده سال حکم رانی وی (۱۲۹۸ ه‍. ق تا ۱۳۰۹ ه‍. ق) ساخته شه است. با مرگ وی ساخت بنا نیمه ساخته رها می شود… گفته می‌شود وقتی خبر مرگ ناگهانی حاکم را به ماهان می‌برند، بنّایی که مشغول تکمیل سردر ساختمان بوده تغار گچی را که در دست داشته محکم به دیوار کوبیده و کار را رها کرده و فرار نموده‌ است. جا هایی خالی از کاشی‌ را می توان بر سردر ورودی این بنا دید.
در کرمان مردمان کارشان را با اذان صبح آغاز می کنند و با اذان مغرب به پایان می رسانند… باور تقسیم روزی به هنگام صبح انگیزه بیداری شان می شود و امید به سحری دیگر شهر را به خاموشی فرامی خواند… به عمین خاطر عموم مهمانی ها به هنگام ظهر تا غروب برگزار می شوند… در این جا شب نشینی پر رونق نیست… البته ناگفته نماند که نمی توان شرایط اقلیمی را در شکل گیری این روند بی اثر انگاشت… گرمای شدید به هنگام روز و سرمای سخت به هنگام شب باعث شده که به وقت غروب کوچه ها تاریک شوند و خانه ها روشن… در دوران گذشته که قالی بافی سنتی بیش تر مرسوم بوده است، تقریبا در همه خانه ها دار قالی بر پای بوده، صدای دارقالی ها به هنگام صبح بلند می شده و به هنگام غروب یکباره خاموش می گشته چرا که زمان خاموشی فرا می رسیده و اگر صدایی بوده( صدای دار قالی ها) کسی نمی توانسته چشم بر هم بگذارد… تصورش برای من شبیه به یک سمفونی است، آوایی پلی فونیکی(چند صدایی) از نت های رنگین قالی که می بایست در زمان و مکانی مشخص اجرا می شده است…
می گویند مردمان کرمان مردمانی مذهبی هستند نمی دانم منظورشان از مذهبی باورمند بودن به دین است یا مذهب، چرا که مذهب امری وابسته به جمع است اما دین امری ست فردیتی… در هر حال اینگونه متوجه شده ام که مراسم هایی چون ایام ماه محرم و اعیاد شعبانیه در این خطه باشکوه برگزار می شوند، برخی تکیه ها قرن هاست که پا برجاست به گونه ای که اگر صاحبان تکیه هم در هنگام برگزاری مراسم در شهر نباشند بانیانی (اجرا کنندگان مراسم) هستند که اجازه دهند چراغ تکیه خاموش شود…
مردمان کرمان را مهمان نواز و خوش رو می دانند، ایشان چنان به فکر مسافران خویش هستند که غذاهای محلی شان بیش تر حالت سفری دارد تا مسافران بتوانند آنها را همراه سفر خویش گردانند، به طور مثال برخی از نان های شان به گونه ای پخت می شود که تا چندین روز قابل استفاده باشد… کرمان دیاری مسافردیده است و در همه ادوار مهاجرپذیر، خود اهالی کرمان بر این باور هستند که کرمان خاک اش دامن گیر است هر که می آید دیگر نمی رود، خاکی که حتی بسیاری از عشایر را نیز یک جانشین کرده است… آنها به هنگام ییلاق به کرمان می آیند و سپس در آنجا به طور ثابت ساکن می شوند، همچنین مردمان بسیاری از شهرهایی چون: یزد، بیرجند، بندر عباس و… نیز در کرمان ساکن شده اند و آن قدر خوب با لهجه کرمانی هم سو شده اند که کمتر کسی می تواند تشخیص دهد آنها اصالتا کرمانی نیستند.
در کرمان ریشه داری آیین زرتشتی در خوراک و مراسم ها و کردارها نمایان است، به طور مثال در مراسم های سوگواری علاوه بر خرما و حلوا، نانی به نام روغن جوشی نیز طبخ می شود که برگرفته شده از آیین زرتشتی است. در کرمان به هنگام اواخر فروردین ماه جشنی برگزار می شود به نام تن درستون(تن درستی)، در این روز اهالی کرمان به سمت دشت ها وکوه ها می روند و در آنجا صبح را به غروب می رسانند( شبیه به روز 13 بدر است اما متفاوت از آن)، این رسم برای شان به معنای آشتی با سنگ و کوه است و به گفته خودشان در این روز خود را به طبیعت می سپارند، این جشن نیز از بقایای فرهنگ زرتشتی است.
آن چه نظر مرا به خود جلب کرده این است که این خطه متنوع از کثرت قومی و آیینی و نژادی نه تنها شاهد تفرقه در میان اهالی اش نیست بلکه توانسته وحدتی شیرین را نیز به ارمغان آورد. آنها عموما بی دردسر در کنار یکدیگر زندگی می کنند.( لازم به ذکر است که در هر جایی افرادی هستند که پایبند به قوانین نیستند) و این تنوع موجب زایش طیف قابل توجهی از انواع زبان و گویش و لهجه شده است، هر آوایی برخاسته از بستری است متنوع از سرشت و فرهنگ و تمدن با ریشه و ساختاری متمایز…
آن چه دریافتم مرا به آن واداشت که نقل بخش هایی از کتاب زبان و زمان را ضروری بپندارم: در جایی که دانش بر تفاوت ” همه طیفی جهت یافته ها ” واقف می شود آن گاه فهم چنین تفاوتی رهیافتی خواهد بود برای درک جهان بزرگ یا کلان که قلمرو ذهن فرد تنها وضعی از آن است. همچنین این مطلب که متغیرهای بسیاری دست در دست یکدیگر می دهند تا  اندیشه ای، ایده ای پدید آید، آن پدیدار ما را به سوی این ادراک هدایت می کند که اصلی هست به نام تفاوت… چنین اصلی خود را همه جا نشان می دهد… ذهن تفاوت را در کیفیتی باز می شناسد که در ارتباط عمیق با زبان است و در نشانه های سجاوندی، آهنگ و مفاهیم خود را نمودار می سازد… نشانه های سجاوندی(علایم نگارشی) تنها برای رعایت و تنظیم نوشتار به کار نمی روند بلکه وضعیت خود را نیز در نظام باورها و اندیشه ها پدیدار می سازند… این نشان ها در ساختار روان عمیق تر از یک ملاحظه نوشتاری یا گفتاری است و به نظر می رسد که ریشه های روان شناختی آن چنان عمیق باشد که با کثرت منسجم هر فرد(تکینگی) یعنی نظام ریشه دار و روایت کثیر نگرش هایش، باورها و احساسات اش در ارتباط است. لحن یا طنین نیز نوعی دیگر از این مواجهات ذهنی است که دارای رنگ آمیزی، تمپو و دینامیک ویژه ای است. آهنگ، آهنگ تنها سلیقه ای آگاهانه و احساسی نیست بلکه ریشه در سرشت تربیت و فرهنگ دارد و با ابعاد پیشینی هستنده هم پیمان است. مفاهیم نیز طبقاتی ذهنی هستند که برای گروه بندی اشیا، وقایع و خصایص مورد استفاده قرار می گیرند، مفاهیم به انسان کمک می کند تا اطلاعات دنیای خود را سامان بخشد، آنها قابلیت تعمیم دارند یعنی می توانند از اختصاص شخصی به فرآیندی وسیع تر از خویش نایل گردند.
این پرسش پیش می آید که در ساحت اندیشه مفاهیم چگونه عمل می کنند؟… مفاهیم اگرچه ساخته و پرداخته دستان تاریخ و گوناگونی رای اندوزی بوده اند اما در روان هر فرد یا جامعه ای به جامه جداگانه در می آیند و از چیزی جریان می یابند که جامه مشاهداتی هر کسی است! …(کتاب زبان و زمان)
در پایان ترجیح ام بر آن است که این مطلب را با پرسش هایی به پایان رسانم که برای خودم پرسش برانگیز شد ولی امکان جستجوی آنها در این مقال(سخن گفتن) نبود، باشد که شوقی بی آفریند برای پویندگان علوم انسانی در زمینه فرهنگ و ادب و اصالت راستین تا آنچه شایسته و بایسته هر اقلیمی ست خود را به درستی نمایان سازد…
– روان یک فرد اهل کرمان چگونه شکل گرفته است و چه عواملی در شکل گیری آن موثر است؟
– منوط به آن که اهل کدام بخش از این استان است از چه گذرگاه هایی عبور کرده است؟
– در این جا چه مسائل و موضوعاتی به عنوان ارزش قلمداد می شوند؟ در پی چه مفاهیمی هستند؟
– چرا برخی این استان را شهر خفتگان می بینند؟  (شاید نوع پویایی نه این جا به گونه ای دیگر تعریف می شود که می تواند برآیند عواملی چون موقعیت جغرافیایی و مهاجرپذیری و… باشد)
– چه عواملی موجب مهاجرت استانی چون کرمان می شود در حالی که این خطه پیش تر یکی از منطقه های مهم مهاجرپذیر بوده است؟
– و…
من اکنون در شهر تهران در حال نگارش این متن هستم و نمی دانم در وجود یک کرمانی چه جریاناتی جاری است اما این گونه متوجه می شوم که استان کرمان می تواند به یاری مردمان نیک اش و دست اندرکاران خیراندش مربوطه باری دیگر شاهد گوالش(رشد) و شکوه پیشین اش باشد و این تمنا حاصل نمی شود مگر آن که از جایی که هستند، از اصالت شان، اقلیم شان، فرهنگ و خرده فرهنگ های شان، آداب و رسوم شان و اسطوره و افسانه های شان شروع کنند…
 
باغ شازده ماهان (عکس ها از سایت مجله علی بابا)
شاید بتوان گفت روان هر کرمانی باغی است سرسبز در دل کویر سوزان چشم به راه پدیدار گشتن…

در پایان از همراهی بزرگوارانی که در تهیه این مطلب بنده را یاری کردند عمیقا سپاسگزارم:
استاد معین کمالی(بنیان گذار فلسفه مشاهده)، سرکار خانم مهدیه مهرور( اهل کرمان)، سرکار خانم مهناز ظریف(اهل یزد)