چالش های افراد نا تصویر بین در شرایط حضور در ضیافت(مهمانی رسمی) و راهبردهای سازگار با آن چالش ها


عنوان: چالش‌های افراد ناتصویربین در شرایط حضور در ضیافت و راهبردهای سازگاری با آن چالش‌ها
نویسندگان:  1- سایه سمنانیان    2*- نفیسه حشمتی مولائی     3- مهدی ابراهیم دوالی 

چکیده:
فرهنگ، مجموعه ارزش‌ها، باورها، آداب و رسوم و عرف‌هایی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند و خاصیتی دیرپا دارند که عمدتا با تغییرات تدریجی به سازگاری با زمانه‌های خویش همراه می گردند. یکی از نمادهای تجلی فرهنگ، برگزاری ضیافت‌ها است که کمک به انتقال بین نسلی فرهنگ و انتقال برون مرزی آن می‌کند. پس از آغاز رخداد پاندمیک کووید 19 در سال 1398 شمسی (2020میلادی)، شاهد به حداقل رسیدن گردهمایی‌ها تحت لوای ضیافت بودیم که خود موجب شد که جهانیان هر چه بیشتر با مفهوم تنهایی به طور ملموس آشنا شوند. درنظر گرفتن مفهوم تنهایی و شناخت انواع آن و احیای ضیافت‌های رویاروی حضوری  از اهمیت برخوردار است. این موضوع به خصوص برای افراد دارای محدودیت در تصویربینی با چالش‌هایی همراه است. لذا این پژوهش به شناسایی چالش‌های افراد با محدودیت تصویربینی در شرایط حضور در ضیافت‌های ایرانی و راهبردهای سازگاری با آن چالش‌ها پرداخت، تا به بهتر زیستن و ارتقای سبک زندگی این افراد کمک شود.
روش: با استفاده از روش گرندد تئوری اشتروس و کوربین، با 40 نفر از افراد دارای محدودیت ناتصویربینی مصاحبه صورت گرفت و با کمک نرم افزار مکس کیودا 2020 تحلیل آمار کیفی پژوهش انجام شد. نقطه رسیدن به اشباع نظری 16 همین مصاحبه بود ولی مصاحبه‌های هر 40 نفر کدگذاری شد.
یافته ها: مفهوم فرهنگ و نگرش نسبت به ناتصویربینی به عنوان بافت یا زمینه به نظر رسید. مفهوم حمایت به عنوان شرایط مداخله‌گر به نظر رسید. چالش‌های فرد ناتصویربین هنگام حضور در جمع، پدیده‌ی اصلی این پژوهش بود. این مفهوم، شامل چند مقوله بود. مقوله جنبه معنوی و نگرش فرد به ناتصویربینی، مقوله وضع سلامت روانی فرد، مقوله وضع جسمی و ظاهری فرد، مقوله پذیرش ناتصویربینی.مفهوم راهبردها در دو بعد فردی و اجتماعی، جهت سازگاری فرد با چالش‌های ناتصویربینی و حضور در جمع بدست آمد و بهبود سلامت روان و اصلاح سبک زندگی افراد ناتصویربین و افراد مرتبط با ایشان به منزله‌ی گروهی از جامعه، به عنوان پیامدهایی برای استفاده از راهبردهای ارائه شده به نظر رسید. همچنین استفاده از فرصت حضور در جمع یا مهمانی که مقوله ای بود برآمده از این کدها: کمک به ارتقای مهارت ارتباطی با تمرین عملی حضور در جمع، گسترش شبکه ارتباطی و احتمالا حمایتی فرد، داشتن فرصت تبادل دانش و تجربه، احساس لذت و کسب انرژی از حضور در جمع، کمک به پذیرش این باور که ناتصویربینی لزوما منجر به انزوا نخواهد شد.
بحث و نتیجه گیری: با توجه به چالش‌های افراد با محدودیت در تصویربینی، هنگام مواجهه با تنهایی و حضور در ضیافت، پیشنهاد می‌گردد به بخش راهبردها و قابلیت اجرایی شدن آنها در سطح گسترده توجه بسیار شود. امید است نتایج این پژوهش بتواند به ارتقای سطح کیفی زندگی افراد ناتصویربین و افراد مرتبط با ایشان کمک کند. همچنین پرداختن به این موضوع مؤیّد این است که پرداختن به پژوهش‌هایی درباره افراد ناتصویربین ضرورت دارد.

کلمات کلیدی: چالش‌های ناتصویربینی، نابینایی، سازگاری، حضور در ضیافت

مقدمه:
فرهنگ، مجموعه ارزش‌ها، باورها، آداب و رسوم و عرف‌هایی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند و خاصیتی دیرپا دارند که عمدتا با تغییرات تدریجی به سازگاری با زمانه‌های خویش همراه می گردند. یکی از نمادهای تجلی فرهنگ، برگزاری ضیافت‌ها به صورت خانوادگی ، دوستانه، سازمانی در مناسبت‌ها و یا حتی بدون مناسبت است. این موضوع در کشور ایران می‌توانسته علاوه بر اینکه فرهنگ ایران زمین را از نسلی به نسل دیگر منتقل سازد، موجب جذب گردشگر و انتقال این فرهنگ به فرامرز هم بشود (قنبری عدیوی، 1396). بنابراین نمی‌توان از تأثیر شرکت در جمع و ضیافت غافل بود. پس از آغاز رخداد پاندمیک کووید 19 در سال 1398 شمسی (2020میلادی)، شاهد به حداقل رسیدن گردهمایی‌ها تحت لوای ضیافت بودیم که خود موجب شد که جهانیان هر چه بیشتر با مفهوم تنهایی به طور ملموس آشنا شوند .(Ernst et all)کشور ایران نیز از این مساله مستثنی نبوده است .
تنهایی، یک تجربه انسانی پیچیده است که می‌تواند به اشکال مختلفی ظهور کند. در این قسمت، به بررسی چهار نوع تنهایی می‌پردازیم. تنهایی (Loneliness)، انزوا (Isolation)، درون‌نگری (Introspection) و تنهایی مثبت (Solitude). 
هر یک از انواع تنهایی، ویژگی‌ها و تأثیرات خاص خود را دارند؛ لذا شناخت آن‌ها برای بررسی نحوه حضور فرد در اجتماع می‌تواند مفید باشد. گاهی، برخی انسان ها هستند که کسی را برای همراهی با خویش نمی یابند و تنها می مانند. این نوع تنهایی (Loneliness)، به احساس عدم ارتباط عاطفی و اجتماعی با دیگران اشاره دارد. این حالت ممکن است حتی در جمع نیز حس شود و به دلیل فقدان روابط معنادار و رضایت‌بخش به وجود می‌آید(Perlman  Peplau, 1981). تنهایی، می‌تواند تأثیرات منفی بر سلامت روانی و جسمی فرد داشته باشد. به طور مثال می‌تواند موجب افزایش اضطراب و افسردگی فرد شود(Cacioppo  Cacioppo, 2018).
در شکل دیگری از تنهایی که انزوا(Isolation) نام دارد، فرد خود را از همه جدا می کند و برای خویش دنیای درونی می سازد. این حالت جدایی فرد از دیگران، می‌تواند ناشی از انتخاب شخصی یا شرایط اجتماعی مانند بیماری یا سن بالا باشد. انزوا ممکن است به طور فیزیکی فرد را از دیگران جدا کرده و احساسات منفی را تشدید کند. انزوا می‌تواند باعث کاهش کیفیت زندگی و افزایش خطر ابتلا به بیماری‌های جسمی شود.(Holt-Lunstad et al., 2010)
فرم دیگر تنهایی به گونه ای است که فرد نیازمند خلوت و درون‌نگری (Introspection)است. درون‌نگری، به فرآیند بررسی و تحلیل افکار، احساسات و تجربیات درونی اشاره دارد. این نوع تنهایی می‌تواند به عنوان یک ابزار مفید برای رشد شخصی و خودآگاهی تلقی شود، زیرابه فرد کمک می‌کند تا خود را بهتر بشناسد و نقاط قوت و ضعف خود را شناسایی کند. درون‌نگری معمولاً جنبه‌ای مثبت دارد و می‌تواند منجر به رشد شخصی شود(Seligman, 2002).
اما نوعی تنهایی هست که به  مفهوم فردیت خیلی نزدیک است و آن تنهایی ناشی از پیشبرد اهداف و کسب هویت منسجم در جهت رشد فردی می باشد. تنهایی مثبت (Solitude)، به حالتی اشاره دارد که فرد به طور داوطلبانه و با هدف خاصی از دیگران فاصله می‌گیرد. مانند یک نوازنده‌ی تنها که در اجرای کنسرت، یک گروه را همراه خویش دارد. این نوع تنهایی می‌تواند فرصتی برای تفکر عمیق، خلاقیت و آرامش باشد. افرادی که از تنهایی مثبت بهره‌مند می‌شوند، معمولاً از این حالت برای تجدید قوا و افزایش خلاقیت استفاده می‌کنند. این نوع تنهایی با انزوا و تنهایی متفاوت است زیرا فرد به طور ارادی این حالت را انتخاب کرده است(Kahn  Byers, 1995). هر یک از این نوع‌ تنهایی، تأثیرات مختلفی بر سلامت روان دارند و شناخت آن‌ها می‌تواند راهی برای بهبود کیفیت زندگی باشد. فرد ممکن است که هر کدام از این اقسام تنهایی را مجزا یا همزمان در زندگی خویش تجربه کرده باشد که این باعث تفاوت در نحوه مواجهه او با شرایط می‌شود. درک تفاوت‌های بین تنهایی، انزوا، درون‌نگری و تنهایی مثبت، به افراد کمک می‌کند تا تجربیات خود را بهتر مدیریت کنند. از طرفی لازم است پیش از ورود به بحث اصلی مقاله،  در این قسمت به معنی برخی کلمات از جمله بینش، بینایی، آسیب، پذیرش و تسلیم پرداخته شود.
بینش (Insight) به معنای درک عمیق و واضح از یک موضوع یا وضعیت است. این واژه معمولاً در زمینه‌های روانشناسی و مشاوره به کار می‌رود و به توانایی فرد در شناسایی الگوها و ارتباطات درونی اشاره دارد. بینش می‌تواند به فرد کمک کند تا مشکلات خود را بهتر درک کرده و راه‌حل‌های مؤثرتری پیدا کند(Sullivan, 2020) . بینش، اسم مصدر از دیدن است، بینائی ، بصارت (دهخدا، 1377).
بینایی (Vision) به معنای توانایی دیدن و درک محیط اطراف است. این واژه همچنین می‌تواند به معنای دیدگاه یا آرزوهای بلندمدت فرد نیز به کار رود. در روانشناسی، بینایی به توانایی فرد در تصور آینده و اهداف خود اشاره دارد (Kahneman  Tversky, 2016).
آسیب (Trauma) به تجربیات منفی و دردناک اشاره دارد که می‌تواند تأثیرات عمیقی بر سلامت روان فرد داشته باشد. آسیب‌ها می‌توانند ناشی از حوادث ناگوار، سوءاستفاده یا از دست دادن عزیزان باشند و ممکن است منجر به اختلالات روانی مانند PTSD شوند .(American Psychological Association, 2013)لذا آسیب شامل بیماری‌هایی که ژنتیکی است نمی‌شود.
تسلیم (Surrender) و پذیرش (Acceptance) دو مفهوم متفاوت هستند که در فرآیندهای روانی و احساسی به کار می‌روند. تسلیم به معنای رها کردن تلاش برای تغییر یک وضعیت یا مشکل است، در حالی که پذیرش به معنای قبول واقعیت بدون قضاوت است .(Hayes et al., 2012) پذیرش می‌تواند منجر به آرامش و کاهش استرس شود، در حالی که تسلیم ممکن است احساس ناامیدی را تقویت کند. در نهایت بر مبنای تعریف واژگان که ذکر شد، در این مقاله از اصطلاح ناتصویربین یا افراد دارای محدودیت تصویربینی برای توصیف شرایط افرادی که با اصطلاح نامناسب افراد با آسیب بینایی شناخته می‌شوند استفاده شده است. همچنین بر ضرورت رسیدن به پذیرش به جای تسلیم شدن اشاره شده است.
با توجه به آنچه تا اینجا ذکر شد، احیای ضیافت‌های رویاروی حضوری  از اهمیت برخوردار است اما به خصوص پس از دوره کووید 19 افراد و به خصوص برای افراد دارای محدودیت در تصویربینی با چالش‌هایی همراه است که پرداختن به آن‌ها، و شناسایی راهبردهای سازگاری با آن چالش‌ها می‌تواند به بهزیستی افراد کمک نماید. پژوهشگران این مقاله بر آن بودند که با استفاده از روش گرندد تئوری، چالش‌های افراد با محدودیت تصویربینی در شرایط حضور در جمعی مانند ضیافت‌های ایرانی را شناسایی کنند و راهبردهای سازگاری با آن چالش‌ها را شناسایی کرده و گزارش کنند، تا بدین وسیله به رشد و ارتقای سبک زندگی این افراد کمک شود.
روش پژوهش:
این پژوهش با روش گرانددتئوری طبق نظریه اشتراوس و کوربین صورت گرفت. بدین شرح که در راستای انجام پژوهش با 40 نفر از افراد دارای محدودیت ناتصویربینی که در دسترس بودند مصاحبه صورت گرفت، مصاحبه‌ها ضبط شدند و نتایج آن‌ها مکتوب شد. سپس با کمک نرم افزار مکس کیودا 2020 تحلیل آمار کیفی پژوهش انجام شد. نقطه رسیدن به اشباع نظری 16 همین مصاحبه بود ولی با توجه به عدم منع روش گراندد تئوری به ادامه دادن بیش از نقطه اشباع نظری و حتی پیشنهاد این کار، مصاحبه‌های هر 40 نفر کدگذاری شد.
یافته‌ها:
مفهوم فرهنگ و نگرش نسبت به ناتصویربینی به عنوان بافت یا زمینه به نظر رسید.
مفهوم حمایت به عنوان شرایط مداخله‌گر به نظر رسید و دربرگیرنده‌ی چهار مقوله‌ {حمایت از خود، حمایت خانواده، حمایت دوستان و هم نوعان، حمایت جامعه} بود.
چالش‌های فرد ناتصویربین هنگام حضور در جمع، پدیده‌ی اصلی این پژوهش بود. این مفهوم، شامل چند مقوله بود.
مقوله جنبه معنوی و نگرش فرد به ناتصویربینی: برآمده از کدهای(آشنایی فرد با مفاهیم سرنوشت و آسیب و تفاوت آن‌ها، آشنایی فرد با واژه‌ی درست ناتصویربینی و نگاه به آن به منزله‌ی تفاوت نه نقص) بود.
مقوله وضع سلامت روانی فرد: هر کدام از معیارهای عدم سلامت روان فرد می‌تواند آثار مخرب بر ارتباط او با جمع داشته باشد. داشتن افکار پارانوئیدی(به طور مثال باعث می‌شود فرد هنگام حضور در مهمانی فکر کند بقیه دارند به او نگاه بد می‌کنند یا راجع به او بدگویی می‌کنند)، داشتن خطاهای شناختی(مثلا ممکن است فرد فکر کند این که با جمع حاضر نمی‌تواند ارتباط بگیرد بدلیل ناتصویربینی خودش است، در حالی که ممکن است بین او و افراد جمع، ناهماهنگی شخصیت و اعتقادات مانع از ارتباط شده باشد)، وسواس (به طور مثال شخصی که از وسواس رنج می‌برد موقع برداشتن خوراکی ممکن است در تردید باشد که آیا تمییز است یا خیر. یا مثلا اگر میزبان حیوان خانگی داشته باشد ممکن است فردی که به این موضوع حساس است بیش از حد نگران این شود که موی آن حیوان به لباسش نچسبد)، اختلال شخصیت اسکیزوئید یا اجتنابی، اضطراب اجتماعی(مثلا فردی با اضطراب اجتماعی بالا میتواند دائما نگران این باشد که بقیه راجع به او و ناتصویربینی اش چه فکری میکنند، یا مثلا نکند موقع برداشتن چای روی لباسش بریزد و آبرویش جلوی بقیه برود، یا مثلا نکند بقیه از او توقع کمک به پذیرایی داشته باشند و او نتواند و یا اگر داوطلب شود نگذارند او کمک کند).
مقوله وضع جسمی و ظاهری فرد نیز  برآمده از این کدها بود: آشکار یا پنهان بودن وضع ناتصویربینی و فرم چشم‌ها در ظاهر فرد، میزان حافظه بینایی فرد کم تصویربین، میزان تحمل نور محیط، میزان توان تصویربینی.

مقوله پذیرش ناتصویربینی، شامل این موارد بود: این که فرد بداند بدلیل ناتصویربینی نیاز نیست توان خود را به بقیه اثبات کند؛ این که فرد سراغ جبران افراطی ناتصویربینی‌اش نرود؛ این که بداند افراد متفاوت‌اند و مقایسه ی خود با دیگران به خصوص با آنها که امکان دیدن تصاویر را دارند، اشتباه است؛  اغراق نداشتن در مورد مسئله ی ناتصویربینی و تبعات آن(به طور مثال بداند همه افراد ممکن است در برخی مهمانی‌ها معذب باشند و این الزاما مرتبط یا معلول مسئله ناتصویربینی نیست)؛ استفاده ابزاری نکردن از مسئله ی ناتصویربینی برای دریافت منافع بیشتر(مثلا جلب ترحم یا توجه افراطی از افراد و یا به دنبال حس پذیرفته شدن افراطی از سمت دیگران بودن، یا به طور مثال توقعات بیش از حد داشتن از دیگران برای همراهی و کمک به او جهت تحقق خواسته‌هایش )؛ سعی نمودن در جهت ارتقای خودکفایی؛ استفاده از عصای سفید و یا سایر موارد توانبخشی بدون حس شرم؛ حضور در جمع بدون حس شرم از ناتصویربینی.
مفهوم راهبردها در دو بعد فردی و اجتماعی، جهت سازگاری فرد با چالش‌های ناتصویربینی و حضور در جمع بدست آمد که هرکدام دارای مقوله هایی بدین شرح بودند.
راهبردهای فردی شامل این مقوله ها بودند: انتخاب ضیافت مناسب جهت حضور در آن، حضور زودتر فرد در محیط ضیافت با این هدف که بتواند محیط را راحت‌تر بشناسد، هماهنگی قبلی با میزبان و همراهان و توضیح دادن در مورد شرایط و محدودیت‌ها و نگرانی‌های خود، درک محدودیت‌های فرد همراه و خسته نکردن او با توقّعات بیش از اندازه.
راهبردهای اجتماعی شامل این مقوله ها بودند: به کار بردن واژه‌های صحیح مانند ناتصویربین به جای واژه‌های ناصحیح و آسیب‌زایی مانند نابینا(فاقد بینش) و یا کور. شناخت مسائل افراد ناتصویربین و پیش بینی نیازهای آنان به هنگام شرکت در ضیافت یا جمع رسمی، آموزش به مردم جامعه به خصوص به مسئولین حمل و نقل عمومی از قبیل رانندگان اتوبوس و مترو، پرسنل هواپیمایی، مسؤولین راه آهن و امثال آن راجع به چیستیِ ناتصویربینی و چگونگی رفتار صحیح در مواجهه با افراد ناتصویربین ، برگزاری کلاس‌های آموزشی رایگان توسط نیروهای متخصص و کار‌بلد با موضوعات (پذیرش ناتصویربینی، افزایش خلاقیت، بهبود مهارت ارتباطی و گفتگوی مؤثر، مهارت کاریابی یا کارآفرینی، بهبود خودکارآمدی، مهارت های زندگی، افزایش عزت نفس). برای برگزاری همایش‌هایی با حضور افراد ناتصویربین باید به مسئله رفت و آمد ایشان توجه شود، برای حضور در گردهمایی‌هایشان حامی برای ارائه توضیحات راجع به محیط و حاضرین و نحوه چیدمان فضا وجود داشته باشد، برای زمان پذیرایی حامی وجود داشته باشد، در زمان حضور افراد ناتصویربین غذاهایی طبخ شوند که خوردن آن‌ها راحت باشد و ریخت و پاش زیاد نداشته باشد، اگر قرار است در جمعی که افراد ناتصویربین حضور دارند تصاویری نشان داده شود از قبل برای ایشان توضیح آن تصاویر داده شود، در ابتدای همایش‌هایی که افراد ناتصویربین حضور دارند بروشور با خط بریل داده شود و گواهی شرکت در همایش‌ها نیز در صورت امکان به خط بریل برای این افراد تنظیم گردد.
بهبود سلامت روان و اصلاح سبک زندگی افراد ناتصویربین و افراد مرتبط با ایشان به منزله‌ی گروهی از جامعه، به عنوان پیامدهایی برای استفاده از راهبردهای ارائه شده به نظر رسید. همچنین استفاده از فرصت حضور در جمع یا مهمانی که مقوله ای بود برآمده از این کدها: کمک به ارتقای مهارت ارتباطی با تمرین عملی حضور در جمع، گسترش شبکه ارتباطی و احتمالا حمایتی فرد، داشتن فرصت تبادل دانش و تجربه، احساس لذت و کسب انرژی از حضور در جمع، کمک به پذیرش این باور که ناتصویربینی لزوما منجر به انزوا نخواهد شد.

در نهایت مدل برآمده از این پژوهش به روش گراندد تئوری در رابطه با چالش‌های افراد ناتصویربین و راهبردها جهت سازگاری با آن چالش ها در شکل 1 قابل مشاهده است.

شکل1- مدل برآمده از این پژوهش به روش گراندد تئوری در رابطه با چالش‌های افراد ناتصویربین و راهبردها جهت سازگاری با آن چالش ها

بحث و نتیجه‌گیری: با توجه به این که تعداد افراد دارای محدودیت در تصویربینی کم نیست و متأسفانه با چالش‌هایی مواجه‌اند که راهکار سازگاری با آن چالش‌ها برایشان به راحتی فراهم نیست، این نوع پژوهش‌ها می‌توانند در راستای اصلاح وضع مفید واقع شوند. پیشنهاد می‌گردد به بخش راهبردها و قابلیت اجرایی شدن آنها در سطح گسترده توجه بسیار شود. امید است نتایج این پژوهش بتواند به ارتقای سطح کیفی زندگی افراد ناتصویربین و افراد مرتبط با ایشان کمک کند. همچنین پرداختن به این موضوع مؤیّد این است که پرداختن به پژوهش‌هایی درباره افراد ناتصویربین ضرورت دارد. همچنین امید است ذکر این چالش‌ها برای مسولین قانونگذار و مجری قانون الهام بخش اصلاحات در راستای کمک به به-زیستی افراد ناتصویربین باشد.

منابع

• قنبری عدیوی، عباس.(1396). مهمان نوازی در فرهنگ عامه و تاثیر آن بر گردشگری و ایران شناسی. فصلنامه مطالعات ایران شناسی، 3(3).  https://civilica.com/doc/1945195
• Cacioppo, J. T., Cacioppo, S. (2018). Loneliness: Human nature and the need for social connection. New York: W. W. Norton Company.
• Holt-Lunstad, J., Smith, T. B., Layton, J. B. (2010). Social relationships and mortality risk: A meta-analytic review. PLoS Medicine, 7(7), e1000316.
• Kahn, P. H., Byers, J. W. (1995). The social and personal implications of solitude. The Journal of Social Issues, 51(1), 55-72.
• Perlman, D., Peplau, L. A. (1981). Toward a social psychology of loneliness. In R. Gilmour S. Duck (Eds.), Personal relationships in disorder (pp. 31-56). London: Academic Press.
• Seligman, M. E. P. (2002). Authentic happiness: Using the new positive psychology to realize your potential for lasting fulfillment. New York: Free Press.
• American Psychological Association. (2013). Diagnostic and statistical manual of mental disorders (5th ed.). Arlington, VA: American Psychiatric Publishing.
• Hayes, S. C., Luoma, J. B., Bond, F. W., Masuda, A.,  Lillis, J. (2012). Acceptance and commitment therapy: Model, processes and outcomes. Behaviour Research and Therapy, 44(1), 1-25.
• Kahneman, D.,  Tversky, A. (2016). Choices, values, and frames. New York: Russell Sage Foundation.
• Sullivan, H. S. (2020). The interpersonal theory of psychiatry. New York: Norton.

• Ernst, M., Niederer, D., Werner, A. M., Czaja, S. J., Mikton, C., Ong, A. D., … & Beutel, M. E. (2022). Loneliness before and during the COVID-19 pandemic: A systematic review with meta-analysis. American Psychologist, 77(5), 660.